در دو عالم به خدا مثل تو پيدا نشود
ديده ها جز به تماشاي تو بينا نشود
اين دل غمزده ديوانه و مجنون شده است
نظري تا ز غم آواره ي صحرا نشود
باغ آماج خزان گشته و خشكيده گلان
جز به داروي نگاه تو مصفا نشود
تا نسيمي نشود باد و نگردد طوفان
از پس ابر سيه ماه هويدا نشود
صف به صف بسته به قد قامت دنيا قامت
چه نمازي كه اگر سينه مصلا نشود
همه جا بتكده گرديده و بتها آری
سر برافراشته، يك حنجره با لا نشود
مدعي گشته فراوان و خدا جو نا ياب
شمع جز محضر خورشيد كه رسوا نشود
هر كه آمد گره ايي بر گره ها افزوده است
"تا نيايي گره از كار بشر وا نشود"
سبد سبد غزل...ما را در سایت سبد سبد غزل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8